او عميقاً تحت تأثير فلسفهٴ اسلامي، بهويژه فلسفه غزالي و ابنرشد قرار گرفت. ولي عقايد او با ابنرشد تفاوت اساسي داشت. همچنين، عميقاً تحت تأثير فلسفهٴ يهودي، بهويژه افكار ابنجبرول (كه سعي زيادي براي رد آن كرد) و بحيه بن يوسف، و بيش از همه ابنميمون قرار گرفت. علٰيرغم ضد سامي بودنش نويسندگان يهودي آثار او را با دقت زياد مطالعه كردند. با استفاده از ترجمههاي جديد ويلهلم موربكي، كه قسمتي از آنها به درخواست خود او انجام گرفته بود، به صورت بزرگترين معرف ارسطوگرايي در اواخر قرون وسطا، درآمد. مسلماً او از نخستين افراد در قلمرو مسيحيت بود كه اين اصول را به صورت ناب و بدون خيالپردازي نوافلاطوني درك كرد. هدف زندگي او آشتي دادن ارسطوگرايي و معارف اسلامي با كلام مسيحي بود. با اين كه به علم علاقه داشت مطلقاً از درك روح و اصول آن عاجز ماند، و هيچ علمي را نميتوان بدو نسبت داد. البته ذهن او بيش از آن جزمي بود كه مستعد كنجكاوي علمي بيغرضانه باشد. استادش آلبرت اهل علمي اصيلتر از او بود، ولي شايد توما از موضوعهاي نجومي و طبيعي درك بهتري داشت. قسمتي از افكار او دربارهٴ اين موضوعها از سيمپليكيوس (نيمهٴ اول سدهٴ ششم) اقتباس شده بود، و به نظر ميرسد شرحهاي او، با كمك موربك سبب معرفي سيمپليكيوس در قلمرو مسيحيت غربي گرديد. او به وجود جادو اعتقاد داشت، آن را از علوم واقعي و معجزات حقيقي جدا ميدانست، و بد ميشمرد. عقايد او دربارهٴ غيبگويي، كيمياگري، و اخترشماري هم به همين ترتيب بود. دربارهٴ جنسيت گياهان اطلاعات مبهمي داشت (ص 854، زيرنويس 2).
قديس توما مبلّغ و شارحي فصيح و توانا بود، كه عقايد و افكار خود را از منابع مختلف گلچين ميكرد، ولي از نظر هدف اعتقادي خويش استحكام سنگ خارا را داشت، در مقاصد و روشهاي خود جانب اعتدال را كاملاً رعايت ميكرد، و در آموزشهاي خويش تا حد امكان صرفهجو بود. جز در مورد اعتقاد ديني خويش، قادر بود استقلال فكر زيادي نشان دهد؛ از جمله گفت: ((بر سرير قدرت ... ابلهانند)). او بيش از هر فيلسوف مسيحي ديگري اساساً يك عقلگرا بود، يعني براي عمل فهم و ادارك بالاترين اهميت را قائل شد. نظام فلسفي او، اگر هم چندان اصيل نيست، هماهنگي در خور تحسيني دارد. او در چهارچوب اصول مسيحيت توضيح كامل و مرتبي از جهان عرضه ميكند.
اگر توجه داشته باشيم كه آيين تومايي حد واسطي بود ميان دو قطب مخالف، يعني آيين مشايي (يا ابنرشدي)، و ضد مشايي (يا اسكوتي)، در آن صورت فرزانگي آن بهتر معلوم ميشود. در اين زمينه موقعيت توما بسيار شبيه وضع غزالي در ميان مسلمانان بود.
او شرحهايي بر چهار كتاب عبارات پطروس لومباردي (1254 ـ 1256)؛ مسائل قابل بحث(1256 ـ 1272)، مسائل قابل قبول (1263 ـ 1272)؛ و شرحهايي بر تيمايوس افلاطون،